حوالی ترمینال منتشر شد

حوالی ترمینال، منتشر شد

شمارۀ اول مجلۀ حوالی اسفند 97 به کتابفروشی‌ها و کیوسک‌ها رسید
خرداد 1398

حبیب دانشور

شمارۀ اول مجلۀ حوالی منتشر شد. «حوالی» مجله‌ای دربارۀ آدم‌ها و محیط اطرافشان است. محیط اطراف می‌تواند شهر، خانه یا مقیاس‌های کوچک‌تر و بزرگ‌تر از این‌ها باشد. در هر شمارۀ حوالی، یک فضا (مثل ترمینال، جاده، خیابان) محوریت دارد و تمام محتواها، حولِ همان عنصر فضایی تولید می‌شوند.

این مجله در کتاب‌فروشی‌ها و کیوسک‌های مطبوعاتی توزیع می‌شود. گروه تولیدکنندۀ مجلۀ حوالی، پیش از این، مجلۀ دانشجویی «شَهرَت» را در دانشکدۀ شهرسازی دانشگاه تهران منتشر می‌کرد.

فعالیت این گروه برای تولید مجلۀ حوالی، از تابستان 96 آغاز شد. در پاییز 97 موفق به اخذ مجوز مجله از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد و شمارۀ اول این دوماه‌نامه هم‌اکنون با موضوع «حوالی ترمینال» منتشر در دسترس مخاطبان است.

حوالی اولین مجلۀ چاپی در ایران است که برای تامین مالی بخشی از هزینه‌های خود به سراغ تامین مالی جمعی یا کراودفاندینگ رفته. پویش پیش‎خرید این مجله در سامانۀ تامین مالی جمعی راتا، در عرض دوازده روز موفق به جذب سیزده میلیون تومان سرمایه شد. در این کمپین بیش از صد و سی نفر، حوالی را همراهی کردند.

در سرپروندۀ شمارۀ یک این مجله نوشته شده: «ترمینال برای خیلی از آمدن‌ها نقطة شروع یک مواجهه است. دروازه‌ای در میانة شهر که اولین دیدار بی‌واسطه با مقصد در آن اتفاق می‌افتد. بعد از تماشای قاب‌های کم‌و‌بیش موهومیِ درحال حرکت از پسِ شیشة اتوبوس‌های غول‌آسا یا خطی‌های همیشه در راه، نخستین تصاویر شفاف از شهرِ پیش‌رویمان در این فضاست که نطفه می‌بندد. ما هم به سیاق بسیاری از ورودها، نخستین مواجهه‌مان را با فضاهایی که تجربه می‌کنیم، از حوالیِ ترمینال آغاز کردیم. ترمینال را مدخلی دانستیم برای روایت‌کردن از ما و فضای اطرافمان.

اما ترمینال تنها سرآغاز نیست؛ دوگانه‌ای است از آغاز و پایان، آمدن و رفتن توأمان، پارادوکسی از ابتدا و انتها که در هیچ‌کدامشان ردی از ماندن و بودن‌های بلندمدت نیست. ترمینال برای حضورهای کوتاه است؛ برای لحظه‌ها. حوالیِ ترمینال در پِی قاب‌گرفتن این «لحظه»ها است، در پی متوقف‌کردن زمان برای چند ثانیة بیشتر و دریافتن لحظه‌هایی که یا از ترس جاماندن در شتاب طی شده‌اند و یا در انتظارِ راه‌افتادن، تنها به قصد سپری‌شدن به پایان رسیده‌اند. حوالیِ ترمینال در تلاش برای نزدیک‌ترشدن به این غول پرهیاهو و تماشاکردن چیزهایی است که غوغا مجالی برای دیدنشان باقی نمی‌گذارد...»

 

در حوالی، مطالب به سه دستۀ کلی «از من‌ها»، «از دیگران» و «از دیگر چیزها» تقسیم می‌شود. در بخش از من‌ها که اولین قسمت مجله است شخصیت و سوژۀ اصلی هر قصه، خود نویسنده است. او سعی می‌کند ما را با دیدگاه  و تجربۀ منحصربه‌فردش دربارۀ موضوع هر شماره همراه کند و داستان تجربۀ زیستۀ  خودش را برایمان بگوید. «از من‌ها» جستارهایی روایی هستند از نگرش  و تجربۀ نویسنده دربارة موضوع هر شماره.

مطالب «از من‌ها» در حوالی ترمینال به این ترتیب آمده:

«پشت سر مسافر نباید گریست» از یاسمین خوشپور که یادداشتی است از خلال تجربۀ آدم‌ها، در لحظاتی که برای بدرقه یا استقبال عزیزی به ترمینال رفته‌اند. در این متن می‌بینیم که احساسات در این فضا چگونه ابراز می‌شوند.

«این‌جا جای ماندن نبود» مطلبی از مریم موسوی است که روایتی از سفری ناگهانی و بی‌برنامه به ایلام در نیمه‌های شب است. سفری که تعاملاتی را در پی داشته که انتظار نمی‌رفته.

«غربتی» را مریم صابری نوشته و در آن نگاه خیره و ترسناکی از شروع سفر، نویسنده را درگیر می‌کند و با دلهرۀ تهوع در اتوبوس در هم می‌آمیزد. این متن، جدالی است بین ترس از پیچاپیچ جاده و فرار از نگاه گنگ فردی ناشناس در طول مسیر.

سه‌گانۀ «همیشه در راه» سه جستار کوتاه از شایان دادبین، شیما سقندلی و میلاد همتی است که روایت استفادۀ دائمی و نسبتاً طولانی‌‌مدتِ آنها از ترمینال و تجربه‌های تکرار‌شوندةشان از خرید بلیط، خداحافظی با خانواده و درس‌هایی است که ترمینال به آن‌ها آموخته.

«اینجانب اتوبوس را دوست دارم» جستاری است که کیانا جواهری آن را ترجمه کرده. برای بعضی از افراد، سفرکردن با اتوبوس سخت است؛ اما برای نویسندۀ این متن این‌طور نیست. اتفاقاً او معتقد است سفر تنها با اتوبوس است که معنا پیدا می‌کند و برای این موضوع دلایل زیادی می‌آورد.

«بهشت پرسه‌زن‌ها» هم یادداشتی است از درسا جلالیان که گفته در ترمینال بوفالوی آمریکا چه می‌گذرد؟

«اتوبوسی که برای مردم کابل کلمه می‌آورد» را رامین مظهر، شاعر و نویسنده افغانستانی نوشته. این مطلب ماجرای حضور اتوبوسی است با کارکردی متفاوت در شهر کابل که باعث فراموشی هر چند کوتاه‌مدتِ دلهره‌هایی می‌شود که مردمِ این شهر، سال‌هاست با آن دست‌‌به‌‌گریبان هستند.

«در برزخ میان دو ترمینال هم متنی است از مهدی سلیمانی که روایت خراب‌شدن اتوبوسی در نیمه‌های راه و واماندن مسافران آن و تلاش برای احقاق حقوق مسافران از تعاونی‌ است؛ جایی که کمتر به مسئولیت آن توجه می‌شود.

 

بخش دوم مجلۀ حوالی، «از دیگران» است. در این بخش  نویسنده‌ واسطه‌ای می‌شود میان ما و دیگرانی که قصه‌هایشان با موضوع هر شماره در ارتباط است. نویسنده شخصیت و سوژۀ اصلی نیست. او روزگار دیگران را نگاه می‌کند و قصه‌هایشان را می‌شنود،  همراه روزهایشان می‌شود و سعی می‌کند این گفت‌و‌گو و هم‌نشینی را برایمان بازگو کند.

مطالب «از دیگران» در حوالی ترمینال به این ترتیب آمده:

«ترمینال خالی آقای نادرپور» را امین نوبهار نوشته. این متن ماجرای تعطیلی ترمینالی خصوصی‌ در شهر کوچک گراش است که علل آشکار و پنهان زیادی دارد و آقای نادرپور (صاحب آن) با اکراه از آن‌ها سخن می‌گوید.

«یک لحاف چهل‌تکه» مطلبی است از حبیب دانشور و درین واعظ مهدوی که به ثبت وقایع بیست‌وچهار ساعت پیوستۀ ترمینال آزادی پرداخته‌اند. این متن مانند فیلمی روی دور تند، تمام حرکات آدم‌ها را در ترمینال نشان می‌دهد.

متن بعدی متعلق به شیما پاکزاد است. «چمدانت را سفت بچسب» متنی طنز دربارۀ جدال بین مسافران و افرادی است که سعی می‌کنند در ترمینال، شما را برای بردن به مقصدی بقاپند.

«آوردگاه دوزخیان شهر» را حسام حسین‌زاده نوشته و مرتبط به زمانی است که ترمینال یا اتوبوس‌های تندرو، سرپناهی می‌شوند برای افرادی که باید تا پیداکردن جای خواب یا کار مناسب، شب را تا صبح در تهران سپری کنند.

«میخ بر تابوت امید» را هم حسین حمدیه نوشته. تعطیلی دو کارخانۀ چیت‌سازی و تولید روغن‌نباتیِ مجاور ترمینال جنوب، پیامدهایی بر کارکرد آن داشته‌اند که این یادداشت به آن‌ها پرداخته است.

«ترمینال به روایت چشم‌های مسلح» که با عکس و یادداشت آیدا عباسی همراه شده روایتی است تصویری از آنچه که در ترمینال‌های تهران می‌گذرد.

«ما اهالی ترمینال هستیم» نوشتۀ سحر مهرابی است که  فهرستی از کسب‌و‌کارهای موجود در ترمینال است. این متن گپ‌و‌گفتی است با شاغلان کمتر‌دیده ‌شده در ترمینال که شامل راننده‌، شاگردشوفر، ماشین‌شور، سرپرست اورژانس، انباردار، فروشنده و کارمند است.

«ترمینال مردانه، ترمینال زنانه» آتنا کامل هم یادداشتی است دربارۀ تجربه‌های متفاوتی که زنان در فضای ترمینال داشته‌اند.

خارج از قاعده نوشتۀ گلاره مرادی هم ماجرای ترمینال‌هایی است که ترمینال نیستند. این یادداشت از ترمینال‌های غیررسمی تهران می‌گوید که شکل فعالیتشان با ترمینال‌های رسمی تفاوت‌هایی دارد.

سعیده میقانی هم به دنبال این پرسش رفته که «ترمینال را چگونه به یاد می‎آوریم؟» ترمینال برای هر کسی یادآور خاطرات و مفاهیم خاصی است؛ اما آنچه که به یاد می‌ماند، وابسته به حالات روحی فرد در آن لحظه است. این یادداشت دربارۀ رابطۀ پیام‌های ارسالی از محیط و نحوۀ دریافت آن توسط ناظر است.

«اجازۀ ما هم دست شماست» را سمیرا هاشمی نوشته و به دنبال این پرسش رفته که آیا واقعا ترمینال فضایی عمومی است؟ نویسنده در این یادداشت از روایتی غیرمنتظره می‌گوید که عمومی‌بودن فضای ترمینال را برایش زیر سؤال برده است.

 

از دیگر چیزها، آخرین بخش مجله است. در این بخش نویسنده، موضوع هر شماره را از خلال چیزهایی که پیش‌تر تولید شده‌اند، بازخوانی می‌کند. تلاش می‌کند از زاویه‌ای جدید به ترمینال نزدیک شود و ردپای ترمینال را در دل دیوارنوشته‌‌ها، فیلم‌ها، عکس‌ها، کتاب‌ها، اشعار، موسیقی، بنا‌ها، اسناد تاریخی، رویداد‌ها، مراسم و دنبال کند.

مطالب «از دیگر چیزها» در حوالی ترمینال به این ترتیب آمده:

«در گاراژ دلو وا بکنم یا نکنم؟» نوشتۀ چکاد فشارکی و گلاره مرادی است. آن‌ها ترمینال‌ها را در خلال ترانه‌های عامیانۀ دهۀ بیست جستجو کرده‌اند. البته منظور گاراژ است که کار ترمینال‌ها را در آن دوره انجام می‌داده.

«ان‌شاءلله سالم به مقصد می‌رسید» را علی طبائیان نوشته. او به‌‌سراغ دروازه‌های تاریخی شهر رفته؛ چرا که در طی سال‌ها مانند ترمینال، نقطة شروع یا پایان هر سفری بوده‌اند. ردپای این دروازه‌ها در سفرنامه‌های جهان‌گردان زیادی وجود دارد که در این یادداشت می‌توانید آن‌ها را بخوانید.

در یادداشت «سگ کثیف» شهریار دادگر به سراغ پر‌حاشیه‌ترین شرکت اتوبوسرانی آمریکا رفته. شرکت مسافربری آمریکایی گری‌هوند، تنها شرکتی پرآوازه نیست؛ بلکه با تاریخ و خاطرات مردمِ آن‌جا گره خورده است. سگ کثیف یادداشتی است دربارۀ اینکه چطور شرکت مسافربری، می‌تواند به فرهنگ ملتی نفوذ کند.

«مرزی در میانۀ شهر» متنی است از ماهان هیربد در باب نشانه‌های ترمینال. از معنی واژۀ ترمینال و نام شرکت‌های وابسته به آن بگیرید تا فرم معماری و محل ساخت ترمینال‌ها در شهرها. همه و همه به نشانه‎هایی دلالت می‌کنند که در این متن دربارۀ‌شان نوشته شده است.

«آسودن در جهان بی‌قلمرو» را لیلا خدابخش نوشته. او گفته که چرا فکر می‌کند ترمینال امن است؟

«تهران؛ ترمینال بزرگ» آخرین یادداشت مجله است و نوشتۀ ایمان واقفی. او به سراغ این پرسش رفته که چرا حوالی ترمینال می‌گردیم؟

 

 شما هم‌اکنون می‎توانید «حوالی ترمینال» را از کیوسک‌های مطبوعاتی، کتابفروشی‌ها و اپلیکیشن‌های کتابخوان تهیه کنید.