حوالی پل

شمارۀ چهارم
حوالی پل

پل میان‌بر است، به‌ظاهر پیونددهندۀ دو فضا؛ اما در این حوالی، پل‌ها گسست‎دهنده‌اند و آشکارکنندۀ شکاف. شکافی که مدام و پیوسته بیشتر می‌شود. پل‌هایی که تجسم توسعه‌اند، جماعتی را نمی‌بینند و جا می‌گذارند.

حوالی باشگاه و ورزشگاه

شمارۀ سوم
حوالی باشگاه و ورزشگاه

در ورزشگاه بازیکنان میزبان‌اند و تماشاگران میهمانِ آن‌ها؛ میهمانانی که گاه اجازۀ ورود به ورزشگاه را ندارند و گاه نفس‌به‌نفس تشویق می‌کنند و هو می‌کشند و همراهِ چندده‌هزارنفرِ دیگر، «ما»ای شکل می‌دهند از فریاد و همهمه و خشم و لذت و در یک کلام، همراهی؛ اما باشگاه‌ها متفاوت‌اند. موجودات نوبالغِ شهرهای امروزند که پیوندِ پیچیده‌ای با زندگیِ شهرنشینان دارند. فضاهایی که خصوصی‌ترند و در آن‌ها «من» اهمیتِ بیشتری دارد تا «ما».

جلد حوالی قبرستان

شمارۀ دوم
حوالی قبرستان

قبرستان فضای دیگری است. فضایی است که گاهی توقف‌گاه موقت و گاهی هم توقف‌گاه دائمی آدم‌ها است. فضایی است که در زندگی روزمره‌مان جایی ندارد؛ دور است و بهتر است دور هم نگه داشته شود. دلیلش اهمیتی ندارد: قیمتِ گزاف زمین و حرام‌شدن آن برای قبرستان یا فرار آدم‌ها از مرگ. به هر حال دور است؛ هم از جانمان، هم از خانه‌هایمان. هر از چندی هم که شهرها بزرگ‌تر می‌شوند و قبرستان‌ها می‎آیند توی شهر، دوباره به‌جای دورتری پرت می‎شوند.

جلد حوالی ترمینال

شمارۀ اول
حوالی ترمینال

ناموجود موجود شد به من اطلاع بده

نام و نام خانوادگی:

شماره تلفن:

ایمیل:

ترمینال برای خیلی از آمدن‌ها نقطة شروع یک مواجهه است. دروازه‌ای در میانة شهر که اولین دیدار بی‌واسطه با مقصد در آن اتفاق می‌افتد. بعد از تماشای قاب‌های کم‌و‌بیش موهومیِ درحال حرکت از پسِ شیشة اتوبوس‌های غول‌آسا یا خطی‌های همیشه در راه، نخستین تصاویر شفاف از شهرِ پیش‌رویمان در این فضاست که نطفه می‌بندد. ما هم به سیاق بسیاری از ورودها، نخستین مواجهه‌مان را با فضاهایی که تجربه می‌کنیم، از حوالیِ ترمینال آغاز کردیم. ترمینال را مدخلی دانستیم برای روایت‌کردن از ما و فضای اطرافمان.